لبخند آغاز راه است...

تو یادگاری فراموش شدهای

نقش زیبایی بر صورت...

آشکار مرا خوشند می کردی و با خودت همراه...

بیشتر که تورا مطلبیدم ،همه چشمم نقش تو را درآینه دل باور می کردو آن را بر چهره می نشاند ...

راه دوری نمی رفتی

بهانه ها را نمیجستی

با کمی عشق و دلجویی سراغ من را میگرفتی

واز دیدنم دلت را سراپا به من می سپردی...

حالا مدت هاست یادی از من دلتنگ نمی کنی

روحت کوچک شده است...

یک جا بند نمی شوی

وهنوز نشسته عزم رفتن می کنی اگر بعد از اشک بیایی از شوری می نالی دلتنگی مرا مدد نمی کنی

چه بگویم ، بی سامان شدهای  یکه و تنها سراغ کسی را نمیگیری گوشه نشینی را اختیار کرده ای

ای جانم به فدایت ...

کرشمه کن و قدم بر رخ ما بگذار

می خواهم که عاشق شوم ...

مثل بید که مجنون است

مثل خواب شیرین که با فرهاد است

وماه که به هلال خود می نازد ...

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
مژگان

سلام ممنونکه به وبلاگ من اومدید و انقدر جمله های زیبا گفتید. اما نمی دونم چرا انقدر با من راحت حرف می زنید

آرزو

. عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است گوش کردن نیست بلکه درک کردن است دیدن نیست بلکه احساس کردن است جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است حتی اگر شده تنها . . .