وداع...

فاصله افتاده بین من و تو

دست هامون نمیرسن بهم دیگه

اینو بغض تو نگفت اینو قلب من میگه

این همه وقت دوری ، دوری و بی خبری

من گرفتار قفس ، تو پی در به دری

من به یک آینه دلخوش ، تو به سایه ها امیدوار

من به غربت تو مدیون ، تو از این قریب طلب کار

این همه زخم با من ، این همه در د با تو

ابر شکوه کی بباره من ببارم یا تو؟

من گذشتم از گذشته ، فرق ما شاید همین جاست

تو پری از قهر دیروز ، من نگاهم رو به فرداست

هنوزم تو این هوایه ابری افسرده خاطر

که نه دل خوشه ، نه دلدار،نه غزل خوشه ، نه شاعر

من پی بخشودنم ، تو به فکر داوری باش

من به ابتدا رسیدم ، تو هنوز در سفری

فاصله افتاده بین منو ...

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
sakonha

سلام، به هرحال ممنونم عليرضا جان . . .

مژگان

سلام ممنونم از نظرت من کتابای پائلوکوئلو رو زیاد میخونم اینم مال یکی از اون کتاباس اگه دوس دارید تا اسم کتابو بهتون بگم چیزای خیلی جالبی توش نوشته شده

سمیرا

سلام پست زیبایی بود خیلی[گل][دست]

مژگان

ممنون که بهم سر زدید نظرتون در مورد اهنگ روش چیه؟ سیاوش بهتر بود یا این؟

مژگان

سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنند ولی اصلا نگات نمی کنن . سعی کن مثل ستاره کم نور باشی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

مژگان

شب زیباست زیرا در دل تاریکی شب ، انسان بسیاری از زشتی ها و پلیدی های دنیا رو به دل تاریک شب می سپارد.

مژگان

کاش میشد لحظه ها را قاب کرد روزهای تیره را در خواب کرد کاش میشد با محبت قفل دل را باز کرد در کنار اشک و لبخند زندگی اغاز کرد .

مژگان

در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی ؟ نمیابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی

مژگان

نمی دانم چرا اینگونه است ؟ وقتی نگاه عاشق کسی به توست ، می بینی اما ، دلت بسته به مهر دیگری ست . بی اعتنا می گذری و عاشقانه به کسی می نگری .... که دلش پیش تو نیست ؟!!