طلوع

وقتی که دلتنگ میشمو همراه تنهایی میرم

داغ دلم تازه میشه زمزمه های خوندنم

وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه

قد هزارتا پنجره تنهایی آواز می خونم

دارم با کی حرف میزنم نمی دونم نمی دونم؟

ای ن روزها دنیا واسه من از خونمون کوچی تره

کاش میتونستم بخونم قد هزارتا پنجره

طلوع من طلوع من

وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه

حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه

کوچه ها نا رفیق شدن

حالا که میخوام شب و روز به همدیگه دروغ بگن  

ساعت ها هم دقیق شدن

طلوع من طلوع من

وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه

/ 2 نظر / 12 بازدید
سمیرا

این پستت فوق العاده بود ادامه بده[گل][گل][هورا]