تابستون تنهایی...

از روزی که تو رفتی پریده رنگ شادی

اما خورشید می تابه مثل یه روز عادی

چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز

چطور هنوز قناری سر میده بانگ آواز

مگر خبر ندارن تو رفتی از کنارم

چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم

به چشم خسته من آسمون از سنگ شده

لعنت به این تنهایی دلم برات تنگ شده

آفتاب نشسته روی گل های سرخ قالی

خیال تو کنارم تو این اتاق خالی

عطر تنت پیچیده تویه اتاق خوابم

با تو چه جون گرفته ترانه های نابم

از تو هزارتا قصه چه جاودانه ساختم 

قلب پر از غرور رو چه عاشقانه باختم

شب ها به یاد عشقت دو خط دو خط نشستم

صد بار ازت بریدم صدبار ازت شکستم

اسمت به روی لبهام تویه ترانه هامه

بغض گرفته عشق تو غربت صدامه

قلب پر از سکوتم دلتنگ از این جدایی 

بی تو ببین چه سرده تابستون تنهایی

به چشم خسته من... 

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
محمدرضا(فرهاد)

خیلی خیلی قشنگ بود. [گل] .راستی به من هم سر بزن .من هم حتما باز هم بهت سر می زنم

یک پیشنهاد برای تو

آنکه با زندگی می سازد زندگی را می بازد با زندگیت نساز زندگیت را بساز سرمایه گذاری در کمپانی راه آسمان

مژگان

شعره خیلی خوشگل بود واقعا دستتون درد نکنه

تیام دلم

هرچه دل دارم فرش راهت می کنم تا بایی در سرای سگ سکوت [گل][گل] [گل][گل]

سپیده

سلام مرسی که منو دعوت کردید وب جالبی دارید با عاشقانه های فراوان عالیه