یه لحظه چشمات رو ببند ...

داری میگذری از من داری رد میشی آسون حرفی برات ندارم بغضمو کردی پنهون

اشکمو در میاری ولی انگار نه انگار دستامو بگیر تو دستات برای آخرین بار

یه لحظه چشماتو ببند شاید منو یادت بیاد   همون که بهش گفتی یه روز جای تو هیچ کس نمیاد

این شعر عاشقونه نیست یه التماس خوب من غرور گریه  میکنم نشکن منو  پسم نزن

چند بار باید به چشم تو بشکنم  تا آروم بگیری بگو چقدر گریه کنم تا دیگه از پیشم نری

بگو چقدر اشک بریزم تا منو تنها نزاری دارم به چشمات باج میدم تا تو بگی دوستم داری

اما من هنوز دوست دارم بدون  اگه حتی قلبت رو پس بگیری

اگه مثل امروز هم به من بگی نمی خواهمت  می تونی که بری

هنوزم چشم هایت رو می پرستم و بی تو هر لحظه رو درگیر تو ام

تو خیالم دستاتو می گیرمو بازهم

احساس می کنم که پیش تو ام...

/ 1 نظر / 10 بازدید
شیدا

هر زمان پر از سكوت شدى بیاد بیاور كه كسى نیازمند صداى توست