هدیه

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

دلمو از مال دنیا به هدیه داده بودم

با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم

هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم

ولی از تو دل نبریدم

هرجا بودم با تو بودم هرجا رفتم تو رو دیدم

تو سبک شدن تو رویا

همه جا به تو رسیدم

اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت به قریبه سر سپردی

بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت

یکی هست این ور دنیا

که تو یادش مونده اسمت...

 

درد و نفرین درد و نفرین در سفر باش

سرنوشت این جدایی دست او بود

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

سلام ممنون که تشریف آوردین من شما رولینک کردم

سمیرا

این مدت امتحان داشتم نتونستم بهت سربزنم عوضش دیگه مرتب بهت سر میزنم[گل]

سمیرا

راستی علیرضا همه پست هاتو خوندم خیلی جا مونده بودم پست های جدیدت فوق العاده بود[گل]

JAY

با سلام و خسته نباشی خدمت شما دوست عزیز پیش ما بیا و از قالب هامون دیدن کن ضرری نداره و از هر کدومش هم خوشت اومد بردار اگه با تبادل لینک هم موافقی خبر بده منتظرم

سکوت مرگ

سلام وبلاگ بسیار جالبی دارید ای کاش وبلاگ منم مثل وبلاگ شما بود خوشحال می شم سری بزنید

نسترن

فرصت تمام شد رشته مویی از پیوند که مانده بود پاره شد و با خودش باد برد شعله ای از عشق دل و دین را روشن کرده بود اما نفرین قهر آمدو بازهمه چیز را به قعر تاریکی برد عطرخوشبویی که در خانه پیچیده بود چون کین ما دید عزم کوچ کرد و مارا از یاد برد چون نشد آنچه میخواهیم شود چشم بستیم و دنیایمان را آب برد... [گل]

نسترن

سلام آقا علیرضا خوبید خداروشکر؟/[گل] ممنون از لطف و حضورت قلم زیبایی داری پس شاد باشی و برقرار یاحق[گل]